تبلیغات
وبلاگ شخصی مراد علی امین وند - منبرهایی که بلوتوث می‏شوند
وبلاگ شخصی مراد علی امین وند

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

منبرهایی که بلوتوث می‏شوند

هنگام سخنرانی شیخ دانشمند

سال‌ها پیش شبی در حال رفتن به مشهد با اتوبوس بودم. راننده نوار ترانه گذاشت. من در صندلی پشت راننده بودم. رفتم جلو و گفتم بی‌زحمت صدای این را کم کنید. راننده گفت جای شاگرد بنشینم که رفته بود ته اتوبوس خوابیده بود. نوار را خاموش کرد و گفت ببین آشیخ جان! من در مسیر مشهد کار می‌کنم که بتوانم زیارت بروم. فکر نکن بی‌دینم ولی خوابم می‌برد و باید بالاخره یک چیزی روشن کنم. شما آخوندها اگر چیزی دارید به ما بدهید که هم چیزی یاد بگیریم و هم بخندیم تا خوابمان نبرد. شما آخوندها فقط روضه می‌خوانید و بلدید مردم را گریه بیندازید.

من گفتم که به صحبت‌های مرحوم کافی گوش کنید. گفت مگر مرحوم کافی چقدر صحبت دارد. من همه سخنرانی‌های ایشان را حفظم. حوزه علمیه فقط همین کافی را بیرون داده است. آن سفر تمام شد و من به حوزه علمیه اصفهان برگشتم و ماجرا را برای استادمان تعریف کردم. ایشان هم من را خوب می‌شناخت و دیده بود که طلبه‌ها را می‌خندانم. در من این توان را می‌دید که بانشاط صحبت کنم. البته به من گفت حواست باشد که جامعه امروز ما به‌گونه‌ای است که اگر کسی بانشاط صحبت کند، ممکن است آبروی خودش را هم در این مسیر بگذارد. من یادم است یک معامله با امام زمان(عج) کردم و گفتم آقا! من حاضرم از آبروی خودم بگذرم، ولی اسلوب سنتی تبلیغ شیعه را عوض کنم و با زبان جوانان صحبت کنم تا به جای نوار ترانه، نوار من را گوش بدهند.

البته من وقتی نشاط را وارد منبر کردم خیلی مراقب هستم که شوخی‌ها در شأن منبر باشد. چون بعضی‌ها را دیده‌ام که شوخی بی‌جا می‌کنند. البته برخی هم‌لباسی‌ها هم که صحبت‌های من را ندیده‌اند و شنیده‌اند اتهام‌هایی به من می‌زنند که شوخی‌های نامناسب روی منبر می‌گویم. وقتی از آنها می‌خواهم که یک نمونه آن را معرفی کنند چیزی نمی‌گویند. بعضی‌ها حرف مفت می‌زنند.

درست با همان سرعتی که جوهر خودنویس روی کاغذ کاهی پخش می‌شود، فیلم‌های کوتاه جنجالی نیز اعم از آنکه اصل، گزینش‌شده یا بدلی باشند، خیلی زود در سایت یوتیوب و سیستم بلوتوث تلفن‌های همراه تکثیر می‌شود. قربانیان و گاه برندگان این سیستم جدید ارتباطی، در گروه‌های مختلف اجتماعی عضویت دارند.

از سخنران مذهبی حجت‌الاسلام مهدی دانشمند نیز فیلم کوتاهی در این عرصه توزیع شده است که موضوع آن، مقایسه غیرت خروس و آدمیزاد است. این فیلم که قسمت کوتاهی از یک سخنرانی بلند است، به گفته مهدی دانشمند، مربوط به سال ۱۳۷۱ و سخنرانی وی در جمع زندانیان یکی از شهرهای استان خراسان است که متناسب با ادبیات مخاطبان بیان شده است. این واعظ اصفهانی هر چند تلاش می‌کند تا با منبرهای خاص خود، ارتباط نزدیکتری با مخاطبان برقرار کند، با این حال تاکید دارد که نباید شأن روحانیت را نادیده گرفت؛ آنگونه که در فیلم مارمولک چنین شد. 

در انتهای خیابان بوستان ششم، خیابان پاسداران حسینیه‌ای به نام بنت‌الزهرا(س) قرار دارد که به همت سردار جوادزاده و به یاد شهیدان این خانواده برپا شده است. در همین حسینیه و پس از شنیدن سخنرانی جذاب مهدی دانشمند و دیگر واعظان و مداحان این مجلس، به سراغ او می‌رویم تا سبک ویژه خود در سخنرانی دینی را برای خوانندگان همشهری ماه تشریح کند.

• چه شد که تصمیم گرفتید وارد حوزه علمیه شده و تبلیغ دینی را در پیش بگیرید؟

در طایفه پدری و مادی ما جز من، فرد روحانی دیگری وجود ندارد. من اولین طلبه این خانواده در حال حاضر هستم؛ یا به عبارتی اول‌الاولین هستم. آخرالآخرین آن را خدا می‌داند.
در دوره راهنمایی که درس می‌خواندم، دبیر دینی و عربی به نام استاد فتوت داشتیم. ایشان از بس با بچه‌ها بسیار دوستانه و زیبا برخورد می‌کردند، یک روز سر کلاس فرمودند که «امام زمان(عج) غریب هستند و کسی را ندارند. کی دلش می‌خواهد سرباز حضرت مهدی(عج) شود؟» این حرف‌ها مربوط به سال ۶۰ و اصفهان است. من و چند تا از همکلاسی‌ها وارد حوزه علمیه و بعد از آن در حوزه ماندگار شدیم.

• با این حساب اگر استاد فتوت معلم شما نبود، امکان داشت الان شغل دیگری داشته باشید؟

سه عامل باعث علاقه من به طلبگی شد. علاوه بر استاد فتوت، دبیر ریاضی به نام استاد میرسعیدی داشتیم که از قاریان و مدرسان قرآن و ریاضی هستند. یک روحانی به نام حاج‌آقا مومنی هم در اصفهان بود که داماد مرحوم آیت‌الله ادیب اصفهانی بود. ایشان وقتی ما بچه بودیم به محله ما می‌آمدند و منبر می‌رفتند. عبا و عمامه مشکی داشتند. من به جلسه ایشان می‌رفتم و به سخنرانی خوب گوش می‌کردم. بعد به خانه می‌آمدم و یکی از چادرهای مادر را دور سر می‌بستم و یک چادر هم روی دوشم می‌انداختم و روی رختخواب‌ها، صحبت‌های ایشان را تکرار می‌کردم.

• یعنی قصد داشتید منبر رفتن را در خلوت خانه تمرین کنید؟

پدر ما وقت نمی‌کرد به جلسات ایشان بیاید. به ما می‌گفتند به منبر آقای مومنی بروید و هر چه ایشان می‌گوید گوش کنید و برای من تعریف کنید تا به شما جایزه بدهم. من سعی می‌کردم مثل ایشان منبر بروم؛ البته در حد همان دنیای کودکی خودم.
یک روز آقای علوی روی منبر پرسیدند اصول دین چندتاست. من دستم را بلند کردم و گفتم که می‌دانم پنج تاست. البته دقیق نتوانستم هر پنج اصل را بگویم. ایشان فرمودند همین که این بچه جرات کرد در بین این همه جمعیت بلند شود و حرف بزند، خیلی باارزش است. فردا شب برای من یک بسته مدادرنگی شش‌تایی آورد. هدیه‌ای که این روحانی از روی منبر و در جلسه با حضور مردم به من داد، انگیزه روحانی شدن را در من ایجاد کرد.

• شغل پدرتان چه بود که فامیلی دانشمند داشت؟

اولین و تنها کسی که باسواد آن منطقه بود، پدربزرگ من بود که به ایشان دانشمند منطقه می‌گفتند. نامه‌های مردم در آن منطقه اصفهان را پدربزرگ من می‌نوشت.

• کدام منطقه اصفهان؟

منطقه گز بلغار اصفهان. قبر مرحوم پدر من هم در آرامگاه شهدای گز بلغار است. چون اصالتشان آنجا بود. فامیلی خانواده مادری من هم عرفانی است. پدربزرگ مادری‌ام هر چند سواد آنچنانی نداشت، ولی حافظ، مثنوی، گلستان سعدی را ازبر بود. به آداب اسلامی هم بسیار پایبند و به عرفانی مشهور بود. در منطقه بلغار، زیباترین فامیلی‌ها متعلق به خانواده دانشمند و عرفانی است. انتخاب نام فامیلی در آن زمان خیلی چیزها را نشان می‌دهد. از جمله اینکه I.Q اینها یک مقداری بیشتر بوده. آن زمان بیشتر فامیلی‌ها را از روی شغل انتخاب می‌کردند. در طایفه ما هوش زیادی وجود دارد. دختر و پسر از نظر تحصیلات پیشرفت خوبی دارند. در اصفهان هم گزی‌ها از نظر سیاسی و دینی تاثیرگذار بر منطقه هستند. از نظر غیرتی هم زبان‌زد هستند. نه اینکه چون خویش و قوم ما هستند بخواهم از آنها تعریف کنم، اگر به بلغار بروید این موضوع را می‌بینید.

• برادران و خواهرانتان چه شغلی انتخاب کردند؟

خواهران من بعد از دیپلم گرفتن شوهر کردند. همه اخوی‌ها هم بعد از دیپلم مشغول کار شدند. یکی در بازار است. حسین آقا در سپاه است که جانباز ۷۰ درصد شیمیایی است. ایشان یک مدتی هم در خدمت شهید بهشتی بودند. یکی از اخوی‌ها هم در بنیاد شهید و جانبازان حسابدار است. یکی هم در بانک کار می‌کند. پدر ما شش پسر و دو دختر داشتند. من فرزند هفتم و پسر پنجم هستم. برادر کوچک خانواده هم که چهار سال از من کوچکتر است و در بازار به تجارت نخ مشغول است.

• مرحوم ابوی هم بازاری بودند؟

ایشان حسابدار کارخانه ریسندگی بودند. پدربزرگم چهار فرزند داشت. پدر من تحصیلات خود را ادامه داده بود. علاقه زیادی به زبان انگلیسی و تسلط خوبی بر آن داشت.

• خود شما چطور؟ فقط به فارسی و عربی حرف می‌زنید یا به انگلیسی هم واردید؟

من مدتی دنبال زبان انگلیسی رفتم. می‌توانستم نیم‌ساعت تا ۴۵ دقیقه هم به انگلیسی سخنرانی کنم، ولی متاسفانه یک عمل جراحی کردم که سنگین بود. بعد از عمل حدود هفت ساعت بیهوشی داشتم که باعث شد خیلی کلمه‌های انگلیسی از خاطرم برود. الان هم هر چقدر سعی می‌کنم برگردد، موفق نمی‌شوم.

زمانی استاد گرفتم و هر شهری که می‌رفتم ایشان با من می‌آمد و روزها پنج شش ساعت تمرین می‌کردیم. بابا هم خیلی علاقه به این قصه داشتند و آرزو داشتند من با لباس روحانیت به دانشگاه بروم و زبان یاد بدهم. نظرشان این بود که قشنگی روحانیت به این است که زبان‌های خارجی را خوب بداند. چون وقتی فردی زبان دیگری را یاد می‌گیرد، دو تا آدم می‌شود. اگر کسی فارسی و عربی و انگلیسی بداند، به اندازه سه نفر فایده و تاثیر اجتماعی دارد.

در کشورهای خارجی هم که می‌رفتم و می‌روم به بازآموزی زبان خیلی احساس نیاز می‌کنم. متاسفانه فرصت جوانی از دست رفت. یک مقداری هم اشتغال به مطالعه و منبر و توقعات مردم، در کنار تنبلی خودم (بدون رودربایستی) باعث شد این رشته را جدی دنبال نکنم.

• برنامه‌ریزی برای این حجم زیاد سخنرانی در شهرها و کشورهای مختلف کار سختی نیست. چه کسی این برنامه‌ها را برای شما تنظیم می‌کند؟

من خودم برنامه‌ریزی می‌کنم. بیشتر جلساتی که داریم همیشگی است. ۲۰ سال است که به استان کرمان می‌روم. ۲۴ سال است به کاشان و ۲۲ سال است به یزد می‌روم. ۱۷ سال است که به همین حسینیه ـ بنت‌الزهرا(س) ـ می‌آیم. به ندرت جلسات جدید می‌روم.

• چطور شد که تصمیم گرفتید با این ادبیات جدید بالای منبر صحبت کنید؟

۱۳ سالم بود که معمم شدم. به تکلیف نرسیده بودم که به منبر می‌رفتم. در ۱۷ سالگی به کاشان و در ۱۸ سالگی به یزد دعوت شدم.

سال‌ها پیش شبی در حال رفتن به مشهد با اتوبوس بودم. راننده نوار ترانه گذاشت. من در صندلی پشت راننده بودم. رفتم جلو و گفتم بی‌زحمت صدای این را کم کنید. راننده گفت جای شاگرد بنشینم که رفته بود ته اتوبوس خوابیده بود. نوار را خاموش کرد و گفت ببین آشیخ جان! من در مسیر مشهد کار می‌کنم که بتوانم زیارت بروم. فکر نکن بی‌دینم ولی خوابم می‌برد و باید بالاخره یک چیزی روشن کنم. شما آخوندها اگر چیزی دارید به ما بدهید که هم چیزی یاد بگیریم و هم بخندیم تا خوابمان نبرد. شما آخوندها فقط روضه می‌خوانید و بلدید مردم را گریه بیندازید.

من گفتم که به صحبت‌های مرحوم کافی گوش کنید. گفت مگر مرحوم کافی چقدر صحبت دارد. من همه سخنرانی‌های ایشان را حفظم. حوزه علمیه فقط همین کافی را بیرون داده است. آن سفر تمام شد و من به حوزه علمیه اصفهان برگشتم و ماجرا را برای استادمان تعریف کردم. ایشان هم من را خوب می‌شناخت و دیده بود که طلبه‌ها را می‌خندانم. در من این توان را می‌دید که بانشاط صحبت کنم. البته به من گفت حواست باشد که جامعه امروز ما به‌گونه‌ای است که اگر کسی بانشاط صحبت کند، ممکن است آبروی خودش را هم در این مسیر بگذارد. من یادم است یک معامله با امام زمان(عج) کردم و گفتم آقا! من حاضرم از آبروی خودم بگذرم، ولی اسلوب سنتی تبلیغ شیعه را عوض کنم و با زبان جوانان صحبت کنم تا به جای نوار ترانه، نوار من را گوش بدهند.

البته من وقتی نشاط را وارد منبر کردم خیلی مراقب هستم که شوخی‌ها در شأن منبر باشد. چون بعضی‌ها را دیده‌ام که شوخی بی‌جا می‌کنند. البته برخی هم‌لباسی‌ها هم که صحبت‌های من را ندیده‌اند و شنیده‌اند اتهام‌هایی به من می‌زنند که شوخی‌های نامناسب روی منبر می‌گویم. وقتی از آنها می‌خواهم که یک نمونه آن را معرفی کنند چیزی نمی‌گویند. بعضی‌ها حرف مفت می‌زنند.

• ولی آنها به قسمت‌هایی از سخنان شما اشاره می‌کنند که فیلم آن وجود دارد.

وقتی یک قسمت کوتاه از یک جلسه سخنرانی را برش زده و به صورت بلوتوث از مجلس بیرون بیاورند، چون سر جای خودش نیست، شاید توی ذوق بزند. مثل همین زنده‌باد خروس. این سخنرانی را من برای زندانی‌ها کردم. حدیث پیامبر اکرم(ص) را هم توضیح دادم که غیرت را از خروس یاد بگیرید. حالا برای یک مشت زندانی چطور می‌شود این حرف را زد. باید با زبان خودشان بگویم.

• این سخنرانی در کدام زندان بوده است؟

یکی از شهرستان‌های استان خراسان. مال حالا هم نیست. در سال ۷۱ آنجا رفته بودم. شما اگر اصل سخنرانی را گوش کنید، به قول چند نفر از دکترهای جامعه‌شناسی و روانشناسی، شاهکار است. ولی تعمدا یا از روی بی‌سلیقگی آمده‌اند روایت را قیچی کرده‌اند و فقط جمله زند‌هباد خروس را باقی گذاشته‌اند.

یک عده از این نوارفروش‌ها که من از دست آنها راضی نیستم، برای اینکه به پول برسند هر جنایتی می‌کنند. اغلب آنها تقوی ندارند. اینها حاضرند برای رسیدن به پول حتی خصوصی‌ترین فیلم‌های زندگی خود و خانواده‌شان را CD کنند و بفروشند. اینقدر بی‌دین هستند.
به همه آنها گفته این یک توطئه است و آن را پخش نکنید. گفتند می‌دانیم ولی چون فروش می‌رود، باز هم تکثیر می‌کنیم. این چه منطق و استدلالی است که برخی از اینها زیر تابلو موسسه فرهنگی انجام می‌دهند.

• بین سخنرانی‌های شما در دهه ۷۰ و ۸۰ تفاوت چشمگیری دیده می‌شود. به نظر می‌رسد کمی فتیله را پایین کشیده‌اید. علت چیست؟

من می‌خواستم همان سبک و سیاق را ادامه بدهم، ولی متاسفانه خیلی‌ها منافق‌گونه برخورد کردند. می‌نشینند پای منبر می‌خندند، بعد می‌روند فحش می‌دهند. لذا سالهاست که طنز را در صحبت‌های خود کمتر کردم و دیدم متاسفانه برخی از مخاطبان، جنبه لازم را ندارند.
البته وقتی خارج می‌روم چون فضای آنجا جور دیگری است، راحت‌تر صحبت می‌کنم. در آنجا به کسی که بتواند به خوبی مطلب را برساند، به چشم یک هنرمند نگاه می‌کنند. اما اینجا متاسفانه اگر مردم را گریه بیندازیم، آدم را عارف، مومن، زاهد می‌دانند ولی اگر خنده بر لب‌ها بیاوریم، با دید دیگری نگاه می‌کنند.

متاسفانه نتوانستم این سبک پرتاثیر را به همان قوت گذشته ادامه دهم. خیلی از جوان‌هایی که هیچ‌گاه پایشان به مسجد باز نشده بود، پای این منبرها آمدند. خیلی نوار ترانه‌ها پاک شد و جایش این سخنرانی‌ها ضبط شد.

خنداندن مردم سخت است. گریاندن مردم که کاری ندارد. اگر مردی بخندان. البته با رعایت ضوابط. تمام شوخی‌هایی که بالای منبر مطرح کردم را بگردید، یک مورد خلافشرع و ادب پیدا نمی‌شود. متاسفانه برخی همکاران که از این توانایی برخوردار نیستند، شروع کردند به ایراد گرفتن از کار من.

• شما بخش‌های جداشده از سخنرانی‌هایتان را که روی سایت‏ها گذاشته‌اند دیده‌اید؟

بله، اینها را دشمن درست کرده است. یک خاطره برایتان بگویم که نکته علمی هم دارد. می‌دانید که انسان‌های خلاق، ۱۰ ویژگی دارند. یکی اینکه کارهای آدم‌های عادی را انجام نمی‌دهند و از راه‌های قدیمی حرکت نمی‌کنند. یک روز یک دانش‌آموز خلاق در کلاس نقاشی، خوابی را که دیده بود نقاشی کرد. شما خودتان تا به حال خوابتان را نقاشی کرده‌اید؟ معلم که آن نقاشی را دید، گفت: «این چه چیز مسخره‌ای است که کشیده‌ای؟ در حالی که آن دانش‌آموز خلاق بود ولی معلم نمی‌فهمید. آن دانش‌آموز رفت و یک نقاشی مثل بقیه کشید که یک خانه و درخت در کنار کوه و خورشید در آن بود. آن‌وقت معلم به او گفت حالا کار درست را انجام داده‌ای، در حالی که این کار سرکوب خلاقیت بود. امروز تبلیغ شیعه با گریاندن به نتیجه نمی‌رسد چون محکوم می‌شویم که اسلام دین دل‌مردگی است. موفقیت آقای قرائتی  این بود که ایشان با تخته سیاه و وسایل ساده، کارهای مردم را یاد خودشان می‌آورد تا خنده‌شان بگیرد. مردم به آقای قرائتی نمی‌خندند بلکه به عادت‌هایی که خودشان

مبتلا به آن هستند، می‌خندند. من همین کار را روی منبر آوردم ولی چون آقای قرائتی در صدا و سیما که همه مردم می‌دیدند، صحبت می‌کرد، آسیب ندید، ولی من چون پشتوانه نداشتم آسیب دیدم. بنده به دلیل بی‌کسی و غربت به این روز افتادم. البته مشکل حادی پیش نیامده است و با امنیت کامل بیشترین مستمع را در کشور دارم، با اینکه صداوسیما و رادیو دست من نیست. من با تمام این هجمه تخریبی این جمعیت را به مجلس دین می‌کشانم. حالا اگر به جای این هجمه‌ها، حسادت‌ها و تخریب‌ها حمایت بشوم، جمعیت بیشتر هم می‌آید.

من خیلی از دست مردم ناراحتم. آن مردمی که خندیدند و نفهمیدند. خندیدند و فکر نکردند. خندیدند ولی به عمق مطلب من نرسیدند. اگر بعد از دانشمند، مبلغ دیگری با سبک جدید نیامد، کمی هم مردم مقصرند. من ثابت کردم که روحانیت می‌تواند بخنداند و بفهماند ولی عده‌ای نخواستند که این سبک، یک سنت شود و صدها روحانی برای نسل‌های بعدی به آن رو بیاورند.

الان در حوزه‌های علمیه که می‌روم به طلبه‌ها توصیه می‌کنم سبک من را استفاده نکنند چون ممکن است دردسرساز شود. من خیلی متاسفم از اینکه کار من درک نشد.

• مخالفت با پدیده‌های جدید یک موضوع رایج در حوزه‌های مختلف زندگی بشر است. این وضعیت که منحصر به شما نیست. چقدر سعی کردید از کار خودتان پیش هم‌صنف‌ها دفاع کنید تا این حاشیه‌ها را به حداقل برسانید؟

این سبک یک هنر است و من انتظار برخی واکنش‌ها را نداشتم. مگر شما چند تا استاد فرشچیان دارید؟ آیا بقیه نقاش نمی‌خواهند مانند استاد نقاشی کنند؟ می‌خواهند؛ ولی نمی‌توانند. گاهی اوقات تخریب‌ها ریشه در جای دیگری دارد و نمی‌توان با جلسه گذاشتن، مشکل آن را حل کرد.

• شاید رقابت بین منبری‌ها قابل فهم باشد، ولی قطعا مدیران و مدرسین حوزه‌های علمیه که چنین نگاهی ندارند. نظر آنها راجع به سبک کاری شما چیست؟

آنها تایید می‌کنند. دکترهای جامعه‌شناسی و روانشناسی از این کار تعریف می‌کنند. متاسفانه برخی از توده‌های مسلمان هم تصور می‌کنند دین یعنی گریه و به همین دلیل از کار من انتقاد می‌کنند. در حالی که در دین اسلام، حب و بغض در کنار هم است. در روایت‌ها، شیعه کسی است که «یفرحون لفرحنا، یحزنون لحزننا» اما برخی قسمت اول این حدیث را فراموش کرده‌اند.

• شما از همان آغاز می‌دانستید که قرار نیست مسیر ساده‌ای را طی کنید. پس چرا در میانه راه، مواجهه با مشکلات شما را دچار تغییر رویه کرد؟ 

فکر می‌کردم هزینه کمتری داشته باشد. من توقع نداشتم که از جانب قشر مومن و برخی هم‌لباسی‌ها این نوع برخوردها را ببینم. تصور می‌کردم باید سطح شوخی‌ها را خیلی بالاتر ببرم تا بتوانم جوانان را جذب کنم. دیدم این‌طور نیست و با یک لبخند می‌شود جوان فعلی را جذب دین کرد البته اگر برخی آقایان بگذارند.

روی منبر هر شوخی را نمی‌شود مطرح کرد. خیلی اتوکشیده باید حرف زد. من نگران بودم نتوانم مردمی را که به جوک‌های آنچنانی عادت کرده‌اند جذب کنم. پیدا کردن لطیفه‌هایی که بشود روی منبر گفت خیلی سخت است. گاهی ساعت‌ها باید در کتاب‌ها بگردم تا بتوانم یک حکایت شیرین و جوان‌پسند پیدا کنم تا بتوانم آن را تقدیم جوانان کنم. پدر من سر پیدا کردن این‌جور حکایت‌ها که هم جذاب باشد و هم برای جوانان آموزنده باشد، درمی‌آید. بعد دیدم جوان‌ها خیلی توقع ندارند و فقط اگر از کلیشه‌ای و با تحکم حرف زدن خارج شویم کافی است.

به جوانان خدای دستگیر را معرفی کردم نه خدای مچ‌گیر. خدایی که حتی اگر به اندازه ستاره‌های آسمان گناه کرده باشی، درهای توبه را نمی‌بندد. من سال‌هاست که روی منبر آنچنان خنده‌دار حرف نمی‌زنم ولی هنوز می‌آیند. چون گویش جوان‌پسندانه را حفظ کردم. من از این ناراحتم که نتوانستم این کار را تا انتها طی کنم. 

• در تاریخ روحانیت و حوزه‌های علمیه از این دست مسائل زیاد دیده می‌شود. حتی زمانی به شهیدمطهری ایراد می‌گرفتند که چرا وقت خود را برای تالیف داستان راستان صرف می‌کند، ولی ایشان چون به درست بودن مسیر خود اعتقاد داشت، همان را ادامه داد. اگر شما معتقدید که مبلغان شیعی باید سبک کار خود را به فضای شادتری تغییر دهند، پس چرا با این حاشیه‌ها از مسیر خود عقب‌نشینی کردید؟

هر کسی یک ظرفیتی دارد. البته من همان دانشمند ۲۰ سال پیش هستم و  خیلی فرق نکرده‌ام. فقط شوخی‌ها را کمتر کردم. می‌خواهم این کار برای مستمع سوال ایجاد کند که چرا کم شده است؟ آنوقت می‌گویم از من نپرسید؛ از آنهایی پرسید که فکر می‌کنند دین یعنی گریه. اسلام دین نشاط است ولی برخی مقدسم‌آبها سعی می‌کردند چهره آن را غیرعمد تخریب کنند.

• شما یکی از روحانیونی هستید که گاهی در جمع زندانیان سخنرانی می‌کنید. این موضوع ناخودآگاه آدم را یاد فیلم مارمولک می‌اندازد. این فیلم را که دیده‌اید؟ با چهره متفاوتی که این فیلم از روحانیت نشان می‌دهد موافقید؟

مارمولک ۱۳۰ اشکال دارد. در اصفهان یک ساعت با آقای کمال تبریزی کارگردان آن مناظره کردم. ایشان خیلی از حرف‌های من را قبول کرد و خیلی را قبول نکرد. درنهایت گفت تو باید بیایی پیش من کارگردانی یاد بگیری و من هم بیایم سخنرانی یاد بگیرم. می‌خواست با این حرف بگوید هر کسی کار خودش را انجام دهد. ولی من هنوز در مورد مارمولک حرف دارم. من روی پلان به پلان این فیلم نقد جدی دارم؛ چون توطئه‌ای علیه روحانیت بود که ادعای خدمت به روحانیت هم دارد.

• حجت‌الاسلام محمدرضا زائری مشاور فیلمنامه بوده است. او در مدرسه عالی شهیدمطهری درس خوانده است. پدر ایشان حجت‌الاسلام غلامعباس زائری هم از علمای خوشنام منطقه لویزان است. به نظر شما صحبت از توطئه بودن این فیلم، کمی تندروی نیست؟

من با ایشان صحبت نکردم و بحثم با آقای کمال تبریزی بود. شما می‌دانید مردم بعد از دیدن این فیلم چقدر به روحانیت توهین کردند؟ تاثیر این فیلم که رفع مظلومیت روحانیت نبود. فکر می‌کنم خود آقای زائری اگر با لباس روحانیت می‌آمد بیرون همان موقع صدها نفر به او می‌گفتند مارمولک.

• بله، اتفاقا آقای زائری می‌گفت هر کس به من می‌گفت مارمولک؛ من در جواب می‌گفتم جان برادر حرفت را بزن. او با این کار قصد داشت جوانان را به روحانیت جذب کند.

چه جذبی؟ در این فیلم توهین به امام رضا(ع) شد. در این فیلم اسم یک دزد را گذاشته‌اند رضا.

من با خال‌کوب‌ها صحبت کردم. نمی‌دانم آقای زائری هم برای مشاوره فیلمنامه به سراغ آنها رفته بود تا فیلم بهتری بسازد؟ به خدا اگر رفته باشد. من از خالکوب‌ها پرسیدم تا به حال در طول عمرتان چه چیزهایی خالکوبی کرده‌اید. گفتند کله مار، افعی، اژدها، شیر، پلنگ، عقرب و تار عنکبوت. پرسیدم شما برای کسی در طول این چند سال، مارمولک زده‌اید، گفتند نه.

رضا دزده در پلان اول می‌آید در زندان کبوتر سفیدی که گرفتار سیم‌خاردار شده را نجات می‌دهد. کبوتر سفید در همه جای دنیا نماد صلح و آزادی است. در آخر فیلم نیمه‌شعبان است. این فیلم دو منجی را کنار هم گذاشته است.

• البته سینما روال خاص خود را دارد و در ساخت یک فیلم عوامل مختلفی فعالیت می‌کنند که هر کدام دستی روی فیلمنامه می‌کشند. پیمان قاسم‌خانی هم تغییراتی در فیلمنامه اولیه مارمولک به وجود آورده است و ما نمی‌دانیم که این دیالوگ را چه کسی گذاشته است؟

اگر من فیلمنامه می‌نوشتم اجازه نمی‌دادم کسی در آن دست ببرد. همانطور که اجازه نمی‌دهم در منبر من دست ببرد. هر کسی باید اقتدار داشته باشد. 

• به هرحال نویسنده اولیه فیلمنامه که نمی‌تواند تا آخر فیلم در کنار عوامل ساخت بماند و مسئولیت همه جزئیات را به عهده بگیرد.

پس من باید یقه چه کسی را بگیرم؟ به کمال تبریزی که این حرف را زدم، رنگش پرید و گفت تو خیلی ریز نگاه می‌کنی. گفتم تو اصلا نگاه نمی‌کنی. فیلم مارمولک جنایت و خیانتی بود به لباس روحانیت. در اصفهان من خودم دیدم که چهار نفر بی‌تربیت، به بزرگترین عالم شهر گفتند مارمولک. اگر این فیلم اصلاح می‌کرد و مردم را با روحانیت آشتی می‌داد، خوب بود. ولی به مردم توهین کردن را یاد داد. آن‌وقت فکر می‌کنند ما نان گندم نخورده‌ایم و می‌گویند این فیلم مردم را با روحانیت آشتی داد.

• همین که بیایند و فیلمی ببیند که موضوع آن روحانیت است، آشتی دادن مردم با روحانیت نیست؟

نه خیانت است. اگر می‌خواهند این‌طوری آشتی بدهند، چرا از روحانیت شروع می‌کنند. بروند از قاضی‌ها، مسئولان یا نمایندگان مجلس شروع کنند.

• مثل اینکه شما دوست دارید برای فیلمسازی دردسر درست شود!

چون زورشان به آنها نمی‌رسد سراغ روحانیت می‌آیند. چون روحانیت مظلوم است. ولی اشتباه می‌کنند چون من و امثال من پای کار ایستاده‌ایم. تندترین سخنرانی‌ها را علیه این فیلم کردم و حاضرم جانم را پای این کار بگذارم. چون اینها خیانت کردند.

• نظر شما راجع به فیلم‌های دیگری که با موضوع روحانیت ساخته شده چیست؟

«طلا و مس» را هنوز ندیده‌ام که بخواهم نظر بدهم. فیلم «زیر نور ماه» قشنگ بود و خوش‌باوری و سادگی طلبه‌ها را نشان می‌داد. طلبه‌ای در این فیلم با سادگی ماشین آن خانم را هل داد. خود من بارها ماشین مردم را هل داده‌ام. این فیلم توهین به روحانیت نبود ولی مارمولک توهین به روحانیت، اسلام و امامان بود. حتی توهین به مردم بود. وقتی او منبر می‌رود، چهار تا خل و چل پای منبر او می‌روند. یک دیوانه هم یادداشت برمی‌دارد. این همه دانشجویی که پای منبر من مطلب می‌نویسند، کدامشان دیوانه‌اند.

فساد در میان دکترها بیشتر است یا روحانیت؟ خداوکیلی استادان دانشگاه پاکتر هستند یا استادان حوزه؟ من همه جا بوده‌ام و دیده‌ام. آمار فاسدان که در دادگاه ویژه روحانیت محاکمه می‌شوند بسیار کم است. من در طول عمر خودم فقط دو سه مورد از این افراد دیده‌ام که خیلی زود خلع لباس شده و از تشکیلات امام زمان(عج) اخراج شدند.

• شما در محیط‌های مختلفی مثل زندان، پادگان و دانشگاه سخنرانی می‌کنید. چطور اطلاعات خودتان را از این محیط‌ها تقویت می‌کنید؟

من قبل از هر سخنرانی سعی می‌کنم مخاطبان را بشناسم. وقتی به پادگان می‌روم از فرماندهان، سربازان و جوانان اطراف خودمان، شرایط و محیط خدمت سربازی را می‌پرسم. در بیشتر شهرهایی که می‌روم، سخنرانی در زندان هم دارم. وقتی آنجا می‌روم مشکلات خودشان را به آنها یادآوری می‌کنم. یک شوخی هم دارم و می‌گویم شما فکر نکنید فقط شما مجرمید. فرق ما و شما این است که شما لو رفته‌اید ولی ما هنوز لو نرفته‌ایم. «گر امر شود که مست گیرند، در شهر هر آنچه هست گیرند.» به آنها تذکر می‌دهم به جای سیر در گذشته‌ها به آینده فکر کنند. روحانیونی که در زندان کار می‌کنند، بندگان خدا خیلی هم زحمت می‌کشند، ولی برای دستیابی به نتایج بهتر، حوزه باید یکسری طلبه در رشته‌های مختلف؛ ازجمله تبلیغ در زندان تربیت کند. تبلیغ در زندان یک کار تخصصی است و هر روحانی به درد آن نمی‌خورد. باید تخصص‌ها را در حوزه زیاد کرد؛ همانطور که در یک دانشکده علوم پزشکی، ده‌ها رشته تخصصی و فوق‌تخصصی مختلف تدریس می‌شود.

اگر حوزه‌های علمیه تبلیغات دینی را به صورت تخصصی آموزش ندهند، در آینده نزدیک میادین فرهنگی را یکی یکی از دست می‌دهند؛ چون یک روحانی امروزی باید به دو زبان «جوان» و «زمان» مسلط باشد. اگر یک روحانی، دردشناسی داشت و شرایط جامعه را خوب شناخت، می‌تواند داروی مناسبی ارائه دهد. امروز برخی فکر می‌کنند جوانان فقط افرادی پر از شهوت هستند که باید آنها را نصیحت کرد؛ در حالی که همین نگاه ناقص، رابطه جوانان و روحانیون را آسی‌بپذیر می‌کند.

• ولی شما هم که در سخنرانی‌های خود با لحن تند و تیزی از رواج شهوت‌گرایی در جوانان انتقاد می‌کنید. بین انتقاد شما و سایر همکارانتان چه تفاوتی وجود دارد؟

خدا انسان را چهار طبقه آفریده است: عقل، قلب، شکم و زیر شکم. مشکل نسل جوان را باید از طبقه بالا حل کرد و نه پایین. اگر فکر نسل جوان درست شود، می‌تواند احساسات و شهوت خود را مدیریت کند. شهوت یک چیز خدادادی است که باید با ازدواج آن را مدیریت کرد. عفت یک باور است که باید آن را به دست آورد.

جامعه‌شناسان می‌گویند فکر انسان درخت است و میوه آن هم عمل. اگر فکر درست شود، میوه خوب می‌دهد و اگر فاسد شود، عمل فاسد به همراه دارد. من بعضی اوقات ناراحت می‌شوم که می‌شنوم جوانان را به عنوان موجوداتی شهوتران معرفی می‌کنند که صبح تا شب به دنبال تخلیه شهوت است. این کار، توهین به جوان است. خیلی اوقات جوانان می‌آیند پیش من و می‌گویند دعا کن از استمنا نجات پیدا کنم. وقتی کسی پیش روحانیت یا دکتر می‌رود، نشان می‌دهد که از این آلودگی متنفر است.

کسانی که شب‌های احیا در جلسه‌ها می‌آیند و گریه می‌کنند، از غم دوست دخترشان نیست. می‌خواهند گناه را از وجودشان پاک کنند. حق جوانان این نیست که به آنها به عنوان موجودات پلید و گناه‌دوست نگاه شود. من جوان‌ها را در این جامعه خیلی مظلوم می‌دانم.

• خیلی‌ها می‌گویند جوانان در سی، چهل سال اخیر به لحاظ اخلاقی دچار وضعیت بدتری شده‌اند و حیا و عفاف از جامعه رخت بربسته است. به نظر شما گذشت زمان چه تاثیری بر حوزه اخلاق خانواده گذاشته است؟

برخی دچار انحراف‌هایی شده‌اند ولی نباید اینطور قضاوت کرد. این مثل عسل است. کسی از عسل بدش نمی‌آید ولی وقتی این عسل را با خاک مخلوط کردیم، هیچ کس خوشش نمی‌آید آن را بخورد. دین با فطرت انسان‌ها ارتباط دارد و ندای دین‌خواهی در وجود همه جوان‌ها هست. جوانان از دین خسته نشده‌اند؛ از مبلغان دینی ناراحتند.

• حضور روحانیون در ساختارهای اداری چه تاثیری بر این فضا بر جای گذاشته است؟

اینکه حکومت دست متدینان جامعه باشد، خیلی عالی است ولی باید ملت را آموزش بدهند که اسلام از مسلمانان جداست. اگر این اتفاق بیفتد، نه لطمه به حکومت می‌خورد و نه به دین مردم. اگر مقدمات اصلی را به جوانان بفهمانیم، استقبال می‌کنند. به عنوان یک روحانی حق ندارم بالای منبر طوری حرف بزنم که انگار من معصوم هستم و بقیه همه از خرابات برگشته‌اند. باید بگویم چهارده معصوم بیشتر نداریم و اگر یک روحانی خطا می‌کند، نباید آن را به پای اسلام نوشت. آنقدر تسلط را در بحث روحانیت بالا برده‌ایم که برخی افراد با دیدن ما، یاد امیرالمومنین (ع) می‌افتند، ولی ما چه سنخیتی با امیرالمومنین(ع) داریم؟ ما باید بگوییم روحانیون، انسان‌هایی هستند از جنس مردم عادی که مسائل دینی را به خودشان و بقیه یادآوری می‌کنند. همان‌طور که یک نفر در جامعه نجار، پزشک یا راننده می‌شود و به جامعه خدمت می‌کند، برخی افراد هم وظیفه دارند در لباس روحانیت به مردم خدمت کنند.

روحانیت وظیفه دارد دین را به مردم به‌گونه‌ای عرضه کند که مردم راحت‌تر بپذیرند و در زندگی عمل کنند و خودش هم عمل کند. اگر یک پزشک سیگار بکشد، این کار او اشتباه است ولی نباید علم طبابت را زیر سوال برد. اگر روحانی اشتباه کرد، نباید نیاز به تبلیغ دینی را زیر سوال برد.

یک جوانی را دیدم مسیحی شده، پرسیدم چرا این کار را کردی؟ گفت چون مسلمان‌ها دروغ می‌گویند. گفتم تو فقط ۱۰۰ تا مسلمان که دوست و رفیق و خانواده‌ات بودند را می‌شناسی. یک میلیارد و پانصد میلیون مسلمان در جهان وجود دارد که خیلی‌ها اهل صداقت هستند. آن‌هایی هم که دروغ می‌گویند، اشتباه خودشان است. اسلام که نگفته دروغ بگویند.

علت دین‌زدگی در جوانان، یکی این است که دین و محتوای آن را نمی‌شناسند. هم اینکه اشتباه متدینین را به حساب دین می‌نویسند که کار اشتباهی است.

• خود شما چقدر وارد جناح‌بندی‌های سیاسی شده‌اید؟

تا به حال نه. برای اینکه نیازی به این کار ندیدم. ماشاءالله همه جناح‌ها، طرفدارهای خوبی دارند و بهتر است من کار خودم را انجام بدهم. البته فصل رای دادن که می‌شود، مردم را تشویق می‌کنم رای بدهند و آبروی نظام را حفظ کنند. تاکید می‌کنم مراقب باشند پا روی خون شهدا نگذارند و به فرمایشات رهبری و مراجع تقلید توجه کنند ولی تا به حال نگفته‌ام به چه کسی رای بدهند.

• در فعالیت‌های تبلیغی خود از امکانات دولتی هم استفاده می‌کنید؟

هرگز. البته همین جلسات به برکت خون شهدا و نظام اسلامی است. همین امنیت تبلیغ مذهبی را مدیون حکومت اسلامی هستم ولی از هیچ ارگانی پول نمی‌گیرم. مدتی معلم حق‌التدریس بودم و حقوق همان موقع را خرج مدرسه می‌کردم و ریالی از آن را وارد زندگی شخصی خودم نکردم. من فقط با شهریه امام زمان(عج) و هدیه‌هایی که بابت منبرها می‌دهند، زندگی می‌کنم.

• پس با مشکل معلمان حق‌التدریسی به خوبی آشنا هستید.

بله به خوبی. من دوازده سال در دبیرستان و هنرستان تدریس می‌کردم و مشکلات مالی همکاران را به خوبی می‌دیدم.

• شما در سخنرانی امشب خود به کارمندان دولت تاکید کردید که حواسشان باشد ممکن است یک روزی کارمند امام زمان(عج) باشند و باید از الان رفتار خودشان را مطابق آینده اصلاح کنند. مگر حضرت ولیعصر(عج) هم تشکیلات اداری به این گستردگی خواهند داشت؟

در روایات داریم که تلاش کنید از کارگزاران حکومت حضرت باشید. در زمان ایشان برای همه کارها به متخصص احتیاج است. اگر قرار است ساختمان ساخته شود، به مهندس احتیاج است. در حکومت امام زمان(عج) که همه کارها با اعجاز انجام نمی‌شود؛ مردم در آن زمان به اشتغال کامل می‌رسند.

• پشت میزنشین بیکار هم وجود خواهد داشت؟

نمی‌دانم، ولی فکر می‌کنم هر کسی به صورت جدی به وظایف خودش عمل خواهد کرد. یک سری کارها هست که آقا ابداع می‌کنند و همه مشغول فعالیت می‌شوند. البته شعور مردم آنقدر بالا می‌رود که اهل قناعت می‌شوند و وقت اضافی خود را به عبادت، مطالعه یا خدمت به بقیه مردم می‌گذرانند. مردم در آن زمان عاقل و عاشق و تشنه خدمتگزاری می‌شوند. همه دوست دارند به انسان‌های دیگر خدمت کنند. برای همین هی‌چوقت جارو یا بیل روی زمین نمی‌ماند. هیچ کلاسی هم بی‌معلم نمی‌ماند. همه سعی می‌کنند در خدمت به خلق از هم سبقت بگیرند.

منبع: همشهری ماه

گروه آپارات
چهارشنبه 25 آبان 1390 12:23
سلام دوستان ، عضو گروه طرفداران آپارات هستید ؟ اگر نیستید حتما عضو بشید کلیپهای خیلی قشنگی براتون ارسال می کنند . اینم آدرس عضویت : http://tech.groups.yahoo.com/group/Aparat_group
گروه آپارات
چهارشنبه 25 آبان 1390 12:17
سلام دوستان ، عضو گروه طرفداران آپارات هستید ؟ اگر نیستید حتما عضو بشید کلیپهای خیلی قشنگی براتون ارسال می کنند . اینم آدرس عضویت : http://tech.groups.yahoo.com/group/Aparat_group
یک وبلاگنویس
شنبه 21 اسفند 1389 01:07
شانزدهمین سالگرد شهادت افتخار آمیز و قهرمانه رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری (ره) و یاران صدیقش را به عموم عدالت خواهان و آزادی خواهان تسلیت عرض می نمایم.
سخن تازه
پنجشنبه 12 اسفند 1389 14:22
فراخوان اولین دوره جایزه ادبی « سخن تازه»/// برای دوستان خود ارسال کنید.
زندگی، داستان آدم هاست.
نشریه " سخن تازه " سیرجان قرار یک مسابقه داستان نویسی را با همه علاقمندان می گذارد؛
- مسابقه در قالب داستان کوتاه است.
-موضوع آزاد است.
- شرکت برای عموم در سه گروه سنی زیر 18 سال، بین 18 تا 25 سال و بالای 25 سال آزاد می باشد.
آثار نباید برگزیده جشنواره یا مسابقات دیگری باشند.-
- ذکر مشخصات ( نام ، شماره ملی، تاریخ تولد) و شماره تماس الزامی ست.-
- به آثار برتر هر گروه سنی تندیس مسابقه و جوایز نفیسی اعطا خواهد شد.
- فرصت تحویل یا ارسال داستان ها تا پایان سال 1389 است.
- اعلام اسامی برندگان مسابقه در اولین شماره " نشریه سخن تازه " در سال 1390 است. همچنین با برگزیدگان تماس تلفنی برقرار می شود.
-ارسال یا تحویل آثار به صورت تایپ شده یا بر روی سی دی به آدرس:
سیرجان – چهارراه رضوی ( اشکذری) – دفتر جذب آگهی سخن تازه.
ارسال اینترنتی آثار به آدرس:
Sokhan.tazeh@gmail.com
آزاد
یکشنبه 24 بهمن 1389 21:07
رنگی كنار شب
بی حرف مرده است.
مرغی سیاه آمده از راههای دور
می خواند از بلندی بام شب شكست.
سرمست فتح آمده از راه
این مرغ غم پرست.

در این شكست رنگ
از هم گسسته رشته هر آهنگ.
تنها صدای مرغك بی باك
گوش سكوت ساده می آراید
با گوشوار پژواك.

مرغ سیاه آمده از راههای دور
بنشسته روی بام بلند شب شكست
چون سنگ ، بی تكان.
لغزانده چشم را
بر شكل های درهم پندارش.
خوابی شگفت می دهد آزارش:
گل های رنگ سر زده از خاك های شب.
در جاده های عطر
پای نسیم مانده ز رفتار.
هر دم پی فریبی ، این مرغ غم پرست
نقشی كشد به یاری منقار.

بندی گسسته است.
خوابی شكسته است.
رویای سرزمین
افسانه شكفتن گل های رنگ را
از یاد برده است.
بی حرف باید از خم این ره عبور كرد:
رنگی كنار این شب بی مرز مرده است.

سروده : سهراب سپهری
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : مراد علی امین وند

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • نظر شما در مورد گروه خبری ایسکنا چیست ؟






نویسندگان